خرید بک لینک
من به خودم اومدم دیدم چقد محتاط شدم. یعنی نه این که همیشه نبوده باشم، ولی حداقل ته ذهنم بود که این قد نباید بترسم. که بیش از حد نگران اتفاقهایی که شاااید بیفتن نباشم. چی شد که یادم افتاد؟ یکی یه پس

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 19 فروردين 1399 ساعت: 18:56

شبها واقعا سخت میشه. فکر کردن به این که چندتا روز دیگه رو باید شب کنم تا تموم شه این وضعیت عذابم میده. حداقل اگه میدونستم... و فکر کردن به این که منتظر چیام حتی از اون هم بدتره. انگار چیزی که پر

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 19 فروردين 1399 ساعت: 18:56

یه پلیلیست Deep Sleep تو اسپاتیفای پلی کردم بلکه خوابم ببره. خوابم که نبرده (هنوز)؛ ولی الآن حس میکنم من آخرین انسان باقیمونده در جهانم که تو فضا بین یه عالمه ستاره معلقم و در حالی که منتظر مرگمم دارم به خاطرههام روی زمین و کارهایی که انجام دادم فکر میکنم.

بعدتر نویس: واقعا نمیدونم وقتی حداقل تا ۲ و ۳ خوابم نمیبره چرا هر شب از ۱۲ میرم تو تختم و سعی میکنم بخوابم.

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 19 فروردين 1399 ساعت: 18:56

صفحه بندی